من از آن روز که در بند توئم، آزادم

دوری می تواند بوی تو را با خود ببرد

اما بودنت را نه !

دوری می تواند صدایت را با خود ببرد

اما

تکرار نام تو را در حفره های مغزم

هرگز!

من می توانم بی تو زندگی کنم

اما

نقاشی های بسیاری می میرد

شعرهای بسیاری سروده نمی شود

و من

هر شب

پاهایم را به دیوار می کوبم

تا دردشان کمتر شود

من می توانم بی بوی تو

بی شنیدن صدایت

بی دستهایت زندگی کنم

اما...

من می توانم اما

دشوار است

دشوار! "

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱۱ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

دلم یه دل آروم میخواد که استرس کنکور نداشته باشه.

من آرامش میخوام لعنتیا.از تمام کسانی که تا منو میبینن یاد نکته و تست میفتن بدم میاد. من از هیچکدومتون راهنمایی و برنامه و نصیحت نیمخوام. من نمیخوام به تجربه هاتون گوش کنم. تجربه هاتون مال خودتون. بخدا با منم میشه جوک گفت، با منم میشه رفت کنسرت سینما کوه پیاده روی...

میدونم همین یه سالو دارم. از همتون شنیدم «همین یه سالو سختی بکش بقیه ی عمرتو راحت زندگی کن» ... بخدا زشته که تا کسی ازتون نخواسته براش تئوری بدین

دلم برای نمک آبرود تنگ شده. برای اون جاده ی سبز کنار ویلا. برای دوچرخه سواری و دیدن کوههایی که سبزه سبزه... برای اون کوههای مه گرفته. برای دیدن گاوها.دلم برای نفس کشیدن تو هوای نمک آبرود تنگ شده

دریا میخوام...چشمامو میبندم و فرض میکنم که شبه و خودمو میبینم که کنار ساحل نمک آبرودمو موج به پاهام میخوره...

آروم میشم.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٤ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

دلقکهورابغلهوراهوراتشویقتشویقهورا

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

همه خاطرات خوب تو و من، توی قلبم حبس ابد شد

قسماتو دروغاتو... واسه چی باورم شد؟

واسم خیلی سخته بخوام دل بکنم، از تو و اونهمه خاطره بگذرم

روزگار معرفت نذاشت واسه من... نمیخوامت دیگه برو از پیش من

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٩ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید.

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان.

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

مرگ گاه در سایه نشسته است و به ما مینگرد.

و همه میدانیم

ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است...

*

سیاوش عزیزم بهت تسلیت میگم.ناراحت منو تو غم خودت شریک بدون.گریه عاشقتم.

از خدا میخوام آخرین غمت باشه و دیگه چشمای قشنگت از غم گریون نشه.

تا خدا خداست کنارتم.بغلقلب

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٢٦ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

دلم را سپردم به بنگاه دنیا و

هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن سرسری آمد و رفت

*

ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت: چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است

*

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

و  ن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟

*

و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه پشت خود بست

*

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید ، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۱٧ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

عشق همچون نسیم میوزد

و همچون نسیم میرود.

هنگامیکه نسیم عشق میوزد،

شادمانی کن و تن به آن بسپار.

و هنگامی که میورد،

تنها بگو: خدانگهدار.

عشق چیزی نیست که بتوانی آن را در قفس نگهداری.

عشق، آزاد است.

عشق، پرنده ای است آزاد و رها.

اگر عشق را در قفس بیندازی،

دیگر نمیخواند.

بگذار عشق آزادانه بیاید و هرگاه خواست برود.در قفس را همیشه باز بگذار.

اگر عشق آمد، شاد باش.

اگر عشق رفت،

به او بگو:

                    « ای عشق!

                             میروی و دلم تنگ میشود.»

تو عشق خود را نمیتوانی پنهان کنی.

هنگامی که آتش عشق در تو زبانه میکشد، اطراف گرم و روشن است.

اما وقتی آتش عشقت خاموش شده،

اطرافت نیز سرد و تاریک است.

مهم آن نیست که معشوق تو میرود،

مهم آن است که تو همواره دلی پر مهر داشته باشی.

اگر عشق باشد، خانه، خانه است.

اگر عشق نباشد، خانه،

زندان است.

به عشق وفادار باش.

عاشق و معشوق هردو باید به عشق وفادار باشند.

اگر عشق برای ابد دوام آورد،

آورده است،

وگرنه هنگامی که میرود،

او را با نفرت بدرقه نکنید.

او با رفتنش، جرمی را مرتکب نشده است.

*

کسیکه تبر را بر جان درخت بدی بکوبد،

خوب است نظری هم

به ریشه های آن درخت بیندازد؛

بی تردید خواهد دید که

ریشه های خوب و بد،

در دل خاموش خاک،

تنگ یکدیگر را در آغوش گرفته اند.

آدمهای خوب و بد از هم جدا نیستند.

جایی در اعماق تاریک زمین،

ریشه های آنها بهم میپیوندد...

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٢ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

نذار بهت عادت کنم، جدایی سخت گل من

یه رو تو از اینجا میری، میشکنه تنها دل من

نذار بهت عادت کنم، دچار یعنی موندگار

تو که نمیمونی پیشم، داغتو رو دلم نذار

نذار بهت عادت کنم، تا که جدایی سخت نشه

نهال عشقو بسوزون، تا یه روزی درخت نشه

ما که بهم نمیرسیم، حتی توی خواب و خیال

قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال

نمیشه این پله هارو، دو تا یکی کرد و رسید

دیوار سنگه بینمون، نیمشه دیوارو ندید

نذار بهت عادت کنم...

ناراحت

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۱٩ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

باید آدم باشم، باید توی حرفام دقت کنم، نباید ناراحتت کنم، چیزی که می دونم تو رو ناراحت میکنه نباید بگم!

آخه چرا اینطوری هستم؟! نفهمی هم حدی داره.. من دیگه از حد گذروندم..!اما دیگه بسه! کافیه!آدم باید بشم.

شاید واقعا من بلد نیستم دوست داشته باشم.. بلد نیستم خوب باشم.. بلد نیستم هیچی رو... شاید اینا واسه اینه که واسم زیادی.. منم واسه تو و دوست داشتنت کمم..

*س*ی*ا*و*ش*

حس غریبی دارم..از ته دلم ذوق میکنم و لذت میبرم از حضور کسی که آرامش جاری قلب منه..

**خوشحالم و به خودم میبالم از داشتن تو..تویی که تعبیر شیرین رویاهای منی..دوستت دارم عزیز دوست داشتنی من**

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۱٢ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

به سراغ تو شبی می آیم... می آیم...

با دو صد بوسه ی ناب، با دو صد راز و نیاز

به سراغ تو شبی می آیم... می آیم

با دلی خسته ز درد، با غم و غصه زیاد

مثل شبنم که نشیند بر گل... چو حبابی که نشیند بر موج

مثل بارون روی گلبرگ درخت... همچو دیدار تو با من در خواب

به سراغ تو شبی می آیم...

من به دیدار تو باز می آیم... می آیم

با دلی خسته ز درد ، دور از این رنگ و ریا

میدهم دل به دل قصه ی تو... قصه ی غصه ی تنهایی تو

میکشم بار غمهای تو به دوش... خسته از دوری و تنهایی تو

به سراغ تو شبی می آیم...

به سراغ تو شبی می آیم...

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٧ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

از همین قلب کوچیکم، تا انتهای آسمون........ دوستت دارم مامان !!!

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

 

معنای زنده بودن من،

با تو بودن است...

نزدیک ، دور       سیر، گرسنه        رها، اسیر      دلتنگ، شاد

آن لحظه ای که بی تو سر آید، مرا مباد!

در کنار تو،

مفهوم زندگی من است.

معنای عشق نیز

در سرنوشت من

                         با تو،

                         همیشه با تو،

                                             برای تو،

                                                                           زیستن....

*

قلب

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٧ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

گر زجهان بگذرم از تو نخواهم گذشت

سر رود از پیکرم از تو نخواهم گذشت

سرزنشم گر کنی، هیچ نگیرم به دل

هرچه ملامت برم از تو نخواهم گذشت

دست زجان برکشم،گر تو بخواهی چنین

اول و هم آخرم از تو نخواهم گذشت

گر بروم از جهان مهر تو دارم به دل

گز ز همه بگذرم از تو نخواهم گذشت...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱۱ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

من به تو حق میدم، آره! ولی چیزی نگو

تو عاشقش شدی ولی واسش مهم نبود

نمتونم بگم فراموش کن، منم مثه تو بودم... اون وفادار نمون، منم وفادار نموندم

الان مدت زیادی میگذره از قطع رابطه

ولی نمیدونم چه باعثه یا کدوم حادثه هستن دلیل اصلی رفتنش از پیشم،

امان از ابهامات دارم دیوونه میشم

پس عاقبت نداره درگیر عاشقی شدن

چه گلی به سرم زدم منی که عاشق شدم

منی که حاضر شدم بگذرم از همه چیز، بخاطر کسی که شد زیباتر از هرچیز

پس چیزی نگو، چه چیزی بگه چه چیزی نگه

با اینکه میدونم دلت واسه صداش تنگه

فراموش کن کسی که هرگز بدست نمیاد،به دست بیار کسی که هرگز نمیره از یاد...

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٤ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |

 

حرفهامان ناتمام...

تا آغاز میکنیم وقت رفتن است

و باز هم همان حسرت همیشگ

ی ثانیه ها رفته اند... ای دریغ!

ناگهان چقدر زود دیر میشود...

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٢۸ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط ارغوان نظرات () |


Design By : Night Skin